درباره نویسنده
ستاره پارسی
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • ستاره پارسی
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • بازگشت
  • خداحافظ...
  • دلتنگی
  • ثمره
  • این
  • سخت غمبارم............ غمبارم من....................
  • شروعی دوباره
کلمات کلیدی مطالب
     
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • ۱۳٩٠/۱۱/٢٢
  • ۱۳۸٩/٥/۳٠
  • ۱۳۸۸/۱۱/۱٠
  • ۱۳۸۸/۱٠/٥
  • ۱۳۸۸/۸/٢۳
  • ۱۳۸۸/۸/٩
دوستان من
  • روزنامه نگار تازه کار
  • کندوک
  • قاصدک
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



کومه ای برای باران یادها
می نویسم به امید اینکه آنکه باید نیز نگاهی بیاندازدش
بازگشت
نویسنده: ستاره پارسی - ۱۳٩٠/۱۱/٢٩

یک روز دنیا گذشت

با دو:

       رنج و مدارا

           در من

تا

پایان یافت

با

سکوتی بهنگام

نظرات ()



خداحافظ...
نویسنده: ستاره پارسی - ۱۳۸٩/٦/٥

     سلام

اینجا به آدرس زیز نقل مکان کرد:

 

http://setareyeparsi.blogfa.com

 

              تشریف بیارینقلب

 

نظرات ()



دلتنگی
نویسنده: ستاره پارسی - ۱۳۸۸/۱۱/۱٢

 

مردم،که تا شوم

سبزه ای بلند

در پیچ و تاب درختان جنگلی

باور کند که او،

در باغ آرزو

چون عابری صبور

در فکر دیدن

آن شقایقم..........

 

      

نظرات ()



ثمره
نویسنده: ستاره پارسی - ۱۳۸۸/۱٠/۱٠

این آخر شبی به این دو نتیجه رسیدم، اینجا ثبتش می کنم تا یادم نره:

1- معیار سنجش ارزش انسان دیگران نیست.

     گاهی دیگران ناتوان از تشخیص ارزش و قدر آدمند.

2- از دست دادن داشته های دوست داشتنی سخت تر از، از دست دادن نداشته های دوست داشتنی است.

      پس قدر داشته های دوست داشتنی رو بدون و در حسرت نداشته های دوست داشتنی نمون.

 

                         شما مخالفی آیا؟متفکر

 

 

نظرات ()



این
نویسنده: ستاره پارسی - ۱۳۸۸/۱٠/٥

... و من

تکه تکه

فراموش می شدم

همیشه می گویم همین طور که هست بسیار خوب است خیلی ها هستند که به اندازه ی من هم خوشبخت نیستند، و بدین ترتیب کمتر فکر می کنم و بیشتر زندگی می نمایم!

آه....


نظرات ()



سخت غمبارم............ غمبارم من....................
نویسنده: ستاره پارسی - ۱۳۸۸/۸/٢۸

الان که مشغول نوشتن این چند سطرم، دقیقا دیگه به اینجام رسیده، اینجا! جایی که دیگه فکر نمی کنم بشه کاری براش کرد! ساعت یه ربع به دوازده روز پنج شنبه است!

بعد دو-سه روز سرما خوردگی نسبتا شدید و اسیر بالش و پتو بودن، تقریبا بهتر شدم، می تونم بشینم روی صندلی و کمی توی این دنیای مجازی بگردم! البته اونم چه گردشی؟!

بینی ام یه کم کیپِ! راحت نمی تونم نفس بکشم! اما همینشم غنیـــــــــــمته!

خسته ام!

آره منم این روزا به همون جمله ی کلیشه ای رسیدم که تا مریض نشی قدر سلامتیو نمیفهمی!

اما چیزی که منو خسته کرده این مریضیه لعنتی نیس!

یه چیز دیگه اس که مث خوره افتاده به جونمو ولم نمیکنه!

خسته ام، خسته!

گفتن دردای جسمی برام سخته! چه برسه به ....

اما تصمیم گرفتم که ازین به بعد دیگه هرچی تو دلمه اینجا بنویسم!

دلم پرِ!!!!!!!!!

فعلا این سرفه ها امونم نمیده، باید برم!!

.........

 

 

        حق با سکوت بود، صدا در گلو شکست!

        آواز عاشــــقانه مـا در گلو شکست!

 


 

نظرات ()



شروعی دوباره
نویسنده: ستاره پارسی - ۱۳۸۸/۸/۱۳

 

برای آغازی نکو خوبست گذشته ها را پاک نمود.

و این شروعی دوباره برای ادامه ای پایدار است.......

شاید........

      فقط به نظرات قشنگتون سخت نیازمندم...........

 

                  رفته است و مهرش از دلم نمی رود

                       ای ستاره ها چه شد که او مرا نخواست

                                ای ستاره ها ستاره ها ستاره ها

                               پس دیار عاشقان جاودان کجاست؟؟؟؟؟؟؟؟


میگن امروز روز دانش آموز هم بود، خوب که چه؟

تهران هم شلوغ بود، خوب که چه؟

اینجا هم ایرانه، خوب که چه؟

منم تنهایم، خوب که چه؟

 


نظرات ()